وقتی تو دل نازکتر از ابر بهاری

حق داری از دوری گلهایت بباری

تو همچنان شمعی که بعد از آن وقایع

کارت شده یک عمر،تنها گریه زاری

تو پا به پای زینب کبری همیشه

یک گوشه در شهر مدینه روضه داری

با او تمام روضه ها را گریه کردی

ام المصائب را تو تنها غمگساری

روزی که امد کاروان غم برایت

آن روز شد روز شروع بی قراری

معلوم شد عباستان در کاروان نیست

با اینهمه دیگر چرا چشم انتظاری

آن روز پرسیدی ز هر شخصی که دیدی

آیا خبر از یوس�? زهرا نداری؟

دیگر کسی خنده به لبهایت ندیده

اری که تا دنیاست دنیا سوگواری!

شکر خدا در علقمه حاضر نبودی

آخر چطور می خواستی طاقت بیاری

وقتی شنیدی دستهایش را بریدند

کم مانده بود از غصه او جان سپاری

عباس تو سعی خودش را کرد اما

دیگر چرا تو از سکینه شرمساری

احساسهای تو س�?ر کردند و ر�?تند

اما تو ماندی و نگاه اشکباری

                    رحیم ابراهیمی

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.