پرینت 

نه فقط نیمه ی شب چشم ترم میسوزد

بلکه از غربت حیدر جگرم میسوزد

یاد آن روز که آتش ثمرم را سوزاند

هر کجا می نگرم دور و برم میسوزد

مادری تشنه لبم جرعه ی آبی بدهید

کام عطشان و بسی شعله ورم میسوزد

دو سه ماهی ست که در بستر خود تب دارم

بی سبب نیست اگر بال و پرم میسوزد

به خدا دست خودم نیست ، حلالم بکنید

تا می آیم بنشینم کمرم میسوزد

لگد و ضربه ی در کار به دستم داده...

پا به پایم دل محسن پسرم میسوزد

هرچه من میکشم از زیر سر دیوار است

بعد سیلی همه شب زخم سرم میسوزد

علیرضا خاکساری