دست‏هایت پل تجلى‏هاست

طور آواز تو پر از سیناست

برقى از چشم‏هاى تو خورشید

سطرى از اشک‏هاى تو دریاست

نام تو نام دیگر عشق است

نام تو نام دیگر �?رد است

و على در کنار تو یعنى

آسمانى مقابل دریاست

پشت رنگین کمانى از لبخند

چهره آسمانى‏ات پیداست

و هراسى زشب‏ترین شب نیست

تا نگاهت چراغ این یلداست

جوشش لاله بى‏دلیلى نیست

داغ‏هایت هنوز بر صحراست

از �?دک تا به کلبه احزان

ردپاى شکسته‏اى برجاست

شاخه‏هایى که مى‏رسد به خدا

دست‏هاى کشیده زهراست

                            پرویز عباسی داکانی

چرا چشمت پر اشک و سینه ات پر آه می باشد

مخور غصه پس از من عمر تو کوتاه می باشد

مسوزان قلب بابا را چنین ناله مزن زهرا

که شاد از ناله تو دشمن گمراه می باشد

علی را کرده ام مأمور صبر و تو کنارش باش

پس از من روز های بی کسی در راه می باشد

سپر بهر علی شو وقت آتش سوزی خانه

بدان که قتلگاه تو همین در گاه می باشد

همین که می زند زخم زبان بر من به پیش تو

تو را بعد پدر در کوچه سد راه می باشد

بلرزاند مرا در قبر تا بر تو زند سیلی

که از مهری که من دارم به تو آگاه می باشد

                                     احسان محسنی �?ر

از  آسمان قدوسیان آواز کردند

درهای رحمت را دوباره باز کردند

در موسم میلاد یاس باغ عصمت

در باغ جنت بلبلان آواز کردند

در اسمانها عرشیان با شور و شادی

چشن سرور و شادمانی ساز کردند

در وص�? و مدح کوثر ختم رسولان

امشب تمام قدسیان لب باز کردند

او محرم راز خدا بعد از نبی بود

گر مکه را آیینه دار راز کردند

امشب ملائک بر نبی تبریک گ�?تند

تا صبح گرد خانه اش پرواز کردند

آندم که سر زد روی زهرا

سادات زین مادر به عالم ناز کردم

حیرت مکن ای دل اگر گویم به عالم

پیغمبران با مهر او اعجاز کردند

در هر گر�?تاری و غم حتی امامان

با ذکر نامش درد خود ابراز کردند

امروز آمد از جنان امام (و�?ائی)

خلق جهان را بعد او آغاز کردند

                          سید هاشم و�?ائی
مژده مژده ز لط�? حی غ�?ور

شد زمان نشاط و �?صل سرور

ساقی عشق می کند از لط�?

جام دل را پر از شراب طهور

علت قایی وجود و عدم

شده امروز در بروز و ظهور

جبرییل امین ز حی مبین

شد به دیدار مصط�?ی مأمور

ز اسمان پر کشید سوی زمین

تهنیت بر ÷یمبرش منظور

در یمینش روان دو صد غلمان

در یسارش دوان هزاران حور

کامشان بود از سخن شیرین

جانشان بود از این بیان پر شور

آمد آمد حبیبه دادار

�?اطمه ک�?و حیدر کرار

ای نبی امین رسول خدا

وی تو را از خدا سلام و ثنا

بر تو تبریک خیر خلق الله

که بتابید نور خیر نساء

بر تو و بر خدیجه از رحمت

دختری داده ایم بی همتا

راضیه انسیه زکیه بتول

زهره مرضیه �?اطمه زهرا

تو حبیبی و او حبیبه من

تو امینی و او امانت ما

او تجلای عصمت و ع�?ت

اوست معنای شرم و حجب و حیا

هم بخوانند مهر و ماه و �?لک

هم سرایند اهل ارض و سماء

آمد آمد حبیبه دادار

�?اطمه ک�?و حیدر کرار

الی مهین بانوی کمال و جلال

پی به ذات تو بردن است محال

شد جمال جمیلت آینه وار

بر ص�?ات مهیمن متعال

ای ز درکت کمیت عاقله لنگ

وی به وص�?ت زبان ناطقه لال

مهر و قهرت همان بهشت و جحیم

امر و نهی ات همان حرام و حلال

انبیاء در حضور ختم رسل

از جنان آمده به استعجال

\ی تبریک عید میلادت

ای نکو خصلت ای ستوده خصال

همه را بود این ترانه نغز

جمله را بود این خجسته مقال

آمد آمد حبیبه دادار

�?اطمه  ک�?و حیدر کرار

ای خدا را تو مظهر و مظهر

عصمت حق و ع�?ت داور

ای تو یکتا انیس قلب نبی

وی تو نور دو دیده حیدر

تویی ان کوثر کثیر رسول

که صد�? شد به یازده گوهر

با چنین عزت و جلال و شکوه

چه کشیدی ز بعد پیغمبر

اتش کین زدند بیت تو را

آن دو ملعون،ستمگر کا�?ر

شد نوشته غم تو بر دیوار

حک شده داستان تو بر در

(خادما)آتشم زدی بس کن

بیت ترجیع را بخوان از بر

امد آمد حبیبه دادار

�?اطمه ک�?و حیدر کرار

                                   حاج محمود عر�?انی(خادم)
بگوشم مژده می آید دمادم

دل شوریده گردد شاد و خرم

تولد یا�?ت در ماه جمادی

عزیز که بود او �?خر عالم

گل نشک�?ته از دامان مادر

رسد بوی خوشش اندر مشامم

دو تا گل از گلستان نبوت

به زهرا و به رهبر خیر مقدم

از این مولودی �?رخنده تبریک

بگوید دوستان با هم دمادم

قدوم مادر و �?رزند امروز

مبارک باشدی بر اهل عالم

عیان شد آیه نور علی نور

ملائک ص�? به ص�? دربان و همدم

علی را همسر و مام شبیر است

به پیغمبر نگین از به خاتم

ز زهرا بر همه زنها خطاب است

رعایت کن حجاب ای زن به عالم

کجایی ای امید قلب امت

ز هجر روی تو بشکسته بالم

زبان اصغری قاصر از آن است

کند وص�? تو ای نیکو خصالم

                                  معصومه اصغری
مرا وقت سحرگاهان  به گوشم این ندا آمد

ندا از جانب بالا ز عرش کبریا امد

دل هر شیعه مسرور است زین مولود �?رخنده

که اندر بوستان دین گلی از انبیاء آمد

زدامان خدیجه �?خر زنها شد  عیان امشب

ز یمن مقدمش  روشن زمین و اسمان امشب

تمام اهل عالم خادم آن آستان امشب

علی را همسر و گمراهیان را رهنما آمد

بود نامش زکیه مرضیه انسیه حوراء

حمیده  راضیه ریحانه  دیگر زهره زهرا

وجیهه �?اطمه صدیقه زهرا آیت کبری

مصاد�? مقدمش با مقدم روح خدا آمد

حسین را او بود مادر  علی را �?اطمه همسر

گل دامان ÷یغمبر نزاده همچو او مادر

به زنهای جهان رهبر سرور �?لب پیغمبر

ش�?یع شیعیان  زهرا عزیز مصط�?ی آمد

زگلزار نبی امشب دو تا گوهر نمایان شد

رخ زهرا  و �?رزندش  خمینی ماه تابان شد

مبارک مقدم او بر همه خلق مسلمان شد

کجا شد آنکه ما را رهنما و مقتدا آمد

                                     معصومه اصغری
دریا ست نبی و گوهرش �?اطمه است

یکتاست علی و همسرش �?اطمه است

با آنکه پناهه همه خلقست حسین

او هم به پناه مادرش �?اطمه است

***

خدایا گنج با گنجینه ام سوخت

میان شعله ها آیینه ام سوخت

چنان مسمار در قلبم �?رو ر�?ت

که محسن گ�?ت مادر سینه ام سوخت

***

غم ط�?لی �?راموشم نر�?ته

که بارغصه از دوشن نر�?ته

گذشته سالها از کوچه اما

صدای سیلی از گوشم نر�?ته

***

                                    حاج غلامرضا سازگار

                                        با تشكر از برادر عزيز مهدی محمدی
محمد بحر بی پایان رحمت گوهرش زهرا

علی �?لک نجات آ�?رینش لنگرش زهرا

رسول الله می نازد که دارد دختری چون او

کتاب الله می نازد که باشد کوثرش زهرا

به معراج نبوت گر بگیری اوج می بینی

که گردون هاست در این راه و باشد محورش زهرا

خلایق راست قرآن داور و ، قرآن از آن بالد

که در ت�?سیر و در تعبیر باشد داورش زهرا

علی در غزوه ها یار محمد بود و می بودی

در امواج غم و اندوه تنها یاورش زهرا

همای قله قا�? ولایت ، ملک هستی را

گر�?ته زیر پر زیرا بود بال و پرش زهرا

درست ام ابیها گر شود ت�?سیر می بینی

که هر پیغمبری بود از نخستین مادرش زهرا

سلام حق سلام انبیا بر شخص پیغمبر

سلام شخص پیغمبر به تنها دخترش زهرا

عبور ناقه اش چون روز محشر ا�?تد از محشر

کند محشر به پا محشر که گردد محشرش زهرا

گریزد از قیامت تیره گی تا مرز تاریکی

چو گردد با خدایی نور خود روشنگرش زهرا

ولایت چیست بشنو آسمان کل خوبی ها

که با شد مهر و ماه و آ�?تاب و اخترش زهرا

محمد جان جان عالم است و هیچ می دانی ؟

که باشد جان شیرین در درون پیکرش زهرا

خدا در دیده ی ظاهر نمی گنجد اگر گنجد

به چشم خواجه لولاک باشد مظهرش زهرا

رسول الله را باشد دو قرآن ، صامت و ناطق

کتاب صامتش قرآن ، کتاب دیگرش زهرا

درود هر زن آزاده و هر مرد آزاده

بر آن بانو که باشد در ولایت رهبرش زهرا

ولایت همچو قرآن محمد جاودانی شد

به یمن همت دخت ولایت پرورش زهرا

محمد حی سرمد را بود پیغمبر خاتم

که در هر عصر و هر نسل است پیغام آورش زهرا

عبادت سنگرش زهرا نبوت محورش زهرا

ولایت همسرش زهرا امامت مصدرش زهرا

محمد شهر علم و در علی ابن ابیطالب

زهی شهری که باشد زینت بام درش زهرا

درخت سبز توحید و نبوت کیست ؟ پیغمبر

امامان شاخه ها و شیعیان برگ و برش زهرا

جز اینم ، گر بود ایمان نداردم بهره از ایمان

که دین ، هم اولش زهرا بود هم آخرش زهرا

بیا حج ولایت کن ، که این حج تا ابد باشد

ص�?ا و مروه و سعی و منی و مشعرش زهرا

علی سنگر نشین جنگ ها بود و عجب دارم

که شد بعد از پیمبر حامی بی سنگرش زهرا

تک تنها کنار آستان خانه پشت در

خدا داند خدا داند چه آمد بر سرش زهرا

غلا�? تیغ خصم دون زکار انداخت دستش را

بلی این بود پاداش جهاد اکبرش زهرا

برای یاری حیدر �?شاری دید پشت در

که ر�?ت از دست آنجا هم صد�? هم گوهرش زهرا

دریغا کز ج�?ای اهل دوزخ پایمال آمد

بهشت وحی و پرپر شد گل نیلو �?رش زهرا

گل لبخند روید ز آ�?تاب حشر ای میثم

اگر بر خلق ا�?تد سایه ای از چادرش زهرا

                                              حاج غلامرضا سازگار

                                               با تشكر از برادر عزيز مهدی محمدی
بشنو امشب که دل تنگ سخن میگوید

خسته است این دل و با سنگ سخن میگوید

در شب تار که دل حوصله هیچ نداشت

یار مظلومه ام از مرگ سخن میگوید

هر چه من حر�? به بیراهه برم سودی نیست

چون دگر بار ز د�?ن و زک�?ن میگوید

من ندانم ز چه رو ماه رخش را پوشاند

ولی هر گاه که پرسم به حسن میگوید

چند روزیست حسن مضطرب و حیران است

در دل خواب همش ذکر مزن میگوید

اشک مهمان همه ساعت چشمان من است

تا که زهرا ز غم و هجر و محن میگوید

گاه گاهی به لبش زمزمه لالاییست

گاه از محسن شش ماهه سخن میگوید

دخترش را به برش گیردو گوید رازی

گویی از حنجر و کهنه ��یرهن میگوید

سوره کوثر قرآن ز ن�?س ا�?تاده

با خود بسته که از وصل پدر میگوید

چادرش را به سرش میکشد و میگرید

بعد هر ذکر سلامی که به من میگوید

لرزه بر هیبت خیبر شکنم می ا�?تد

وقتی از ساخت تابوت سخن میگوید

گذر از کوچه و بازار شده مشکل من

چون که مردم همه با طعنه سخن می گوید 

سپر زندگیم سخت شکسته است ولی 

این دم آخری از ح�?ظ شر�? می گوید

تاب بشنیدن غمهای مرا سنگ نداشت

حالیا دل غم خود را به چه کس میگوید

                                                                   محمد نصيبي
ای طلعات کبریا طلیعه نگاه تو

وی جلوات حق عیان ز چهره چوماه تو

 �?طرت �?اطر خدا عصمت حق �?اطمه ای

از این جهت �?خر کند به خلق خود اله تو

 چون شب قدر رمضان قدر تو مانده در خ�?ا

تربت بی نشان تو بر این سخت گواه تو

تو مادر امامتی تو صاحب قیامتی 

خوشا به حال آن کسی که هست در پناه تو

 ز مرمر دیده خود به کوچه گو چه دیده ای

که خیره مانده مرتضی به صورت سیاه تو

 اگر که شانه حسن نمی شدی عصای تو

جای عصا در آن میان چه بود تکیه گاه تو

 یاد مدینه کردم و تربت بی نشان تو 

بگو به جان مهدیت کجاست بارگاه تو

                                                                محمدرادمحمدی

                                                       با تشكر از برادر عزيز �?ریدالدین عطالو(ذاکرالحسین)

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.