قطره ای ام که زدم بر لب دریا لب را

باز کردم به ثنا گوییتان تا لب را

مردگان زنده نگردند تعجب دارد

چونکه تر کرده به نام تو مسیحا لب را

روی دستان علی ع بودی و آرام گذاشت

روی پیشانی تو ام ابیها لب را

با رفیقان خودش مانده چه گوید فطرس

چشم و ابروی تو را شرح دهد یا لب را

هر چه در جام نبی بود به جان تو چکید

تا به انگشت رساندی به تقلا لب را

شاعر از مدح رسیده به سری که بر نی

آیه میخواند و مردم به تماشا لب را

"اَم حَسِبتَ . . . عَجَباً" کهف کجا ؟کرببلا؟

تشنگی کرده چنین پر ترک آیا لب را

آب را روی تو بستند ولی در واقع

بست بر آب روان حضرت سقا لب را

این که دندان تو را سنگ شکسته یعنی

بعد پیشانی و ابروی تو حتی لب را

تکه های بدن اکبر خود را جُستی؟

کرده ای در وسط معرکه پیدا لب را؟

گوش تا گوش علی پاسخ "هل من ناصر"

حنجرش کرده به لبیک ز لب وا لب را

چه کند در تهِ گودال اگر نگذارد

روی رگهای گلو زینب کبری لب را

خیزران شد قلم شاعر "كَأ ساً ناوِل"

تا به املاء جدیدی کند انشا لب را

ای سه سالست که با غصه نوازش میکرد

گیسوی سوخته را ، چشم ترت را ، لب را

عده ای آمده از غارت معجر گفتند

بهتر آنست بدوزند در اینجا لب را

آرزوی شب و روزم به خدا این شده است

برسانم به کف صحن تو آقا لب را

سید حسن رستگار

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.