پرینت 

امشب از جام ولایت سر خوشم

از دل و جان  باده را سر می کشم

میکده دارد هوای دیگری

در طرب آورده می را ساغری

هر طر�? آید ندای نوش نوش

می رسد از عالم بالا سروش

ملک ایمان را چراغانی کنید

سینه را جمله جوشانی کنید

از سمانه  شد عیان روی نگار

کز خش آمد به دنیا نو بهار

مه خجل از طلعت زیبای او

جمع مستان واله مینای او

در سرای �?اطمه گل باز شد

گوئیا بار دگر اعجاز شد

دیده بگشوده بعالم نوگلی

که بود نور دو شچمان علی

تهنیت اید ز سوی کبریا

در حریم خانه ی ابن الرضا

او بود چشم و چراغ �?اطمه

درد ها سازد  بگردون خاتمه

زینت عرش است و ارکان وجود

مهره زیبای خلاق ودود

باز یاران وا گل شادی شده

سالروز مولد هادی شده

عاشقان احساس مستی می کنند

خاک پایش کل هستی می کنند 

می زند خنده به مستان روزگار

می سراید نغمه از شادی هزار

نوبهاران با دلی ا�?روخته

بر تن گل جامه گل دوخته

در جنان زهرای اطهر لب گشاد

کامده دنیا گل باغ جواد

مهجت قلب علی مرتضاست

نور چشمان علی موسی الرضاست

                           حبیب الله موحد