پرینت 
ساکن میکده بودم چه کنم ر�?ت ز دست

توبه ام باز شبیه لب پیمانه شکست

عشق تو ح�?ظ شده در دل ما نسل به نسل

به امانت برساندن به ما دست به دست

دست خالی به خدا تا ص�? محشر نشود

هر که یک د�?عه سر راه دو دلدار نشست

من به خود عاشق رویت نشدم دل بکنم

دست حق بر سر زل�? تو دل ما را بست

شادم از گریه که مانند تو می گردم من

بهترین نعمت در دو جهان این اشک است

کی �?راهم بشود بهر �?رج هر چه که نیست

به �?دای قدم یار شود هر چه که هست

                جواد حیدری