ز کاروان س�?ر کرده ام نشانی نیست

برای گ�?تن درد دلم زبانی نیست

برای اینکه به کوی حبیب خود برسم

من غریب چه سازم که کاروانی نیست

شبیه خیمه نازی که خانه ام شده بود

برای دیدن دلدار من مکانی نیست

چه چهره های قشنگی که نور مهدی داشت

شبیه همس�?رانم که دلستانی نیست

اذان جبهه سحر گه دل از همه می برد

چو ر�?ته روح نمازم دگر اذانی نیست

خوشا گلی که به خاک حبیب خود ا�?تاد

نشان زجسم غریبش جز استخوانی نیست

مرا نبود لیاقت که رخت خون پوشم

کسی که وصل به دنیاست آسمانی نیست

چه عشاقان جوانی که پیر ره بودند

به شور و عشق شهیدان دگر جوانی نیست

برایمرغ شکسته پری که جا مانده

به غیر منزل دلدار آشیانی نیست

                                 جواد حیدری
کجا روم من از این در که خانه ام اینجاست

کبوتر تو ام و آشیانه ام اینجاست

اگر چه بال و پر من شکسته اما شکر

نشسته ام به سرایت که لانه ام اینجاست

دلم گر�?ته بهانه برای دیدن تو

نمی روم من از اینجا بهانه ام اینجاست

به هر کرانه که ر�?تم دلم نشد آرام

بیا بگو به دل من کرانه ام اینجاست

به هر نشان که به من گ�?ته شد س�?ر کردم

که آخرین خبر و هم نشانه ام اینجاست

دلم به هر س�?ری ر�?ته باز برگشته

کجا روم که دل جاودانه ام اینجاست

ترانه های دل من �?قط تو را جوید

که صاحب نمک این ترانه ام اینجاست

اگر دلم به دل تو مقیم گردیده

زپیش دل نروم من که خانه ام اینجاست

                    جواد حیدری
ای طلوع صبح دم نور دگر آورده ای 

آ�?تابی بهتر از شمس و قمر آورده ای 

شاهدی از جان و دل محبوب تر آورده ای 

یا که وجه الله بر اهل نظر آورده ای 

مصلح کل حجت ثانی عشر آور��ه ای 

مهدی موعود کز خلق خدا او را سلام

 آسمان امشب چه سیمای تو روحانی شده 

دامنت چون قلب نرگس پاک و نورانی شده 

سینه ات لبریز از انوار ربّانی شده 

صحنه هایت روضه ی سر سبز رضوانی شده 

ماه با لبخند ، گرم نور ا�?شانی شده 

تا طلوع صبح دور سامره گردد مدام 

 ای زمین آغوش بگشا که جانان است این 

سامره تطهیر کن خود را که قرآن است این 

آسمان در بر بگیرش یک جهان جان است این 

سیزده معصوم را روح است و ریحان است این 

قلب قرآن ، هستی دین ، رکن ایمان است این

خود امام و یازده آباء معصومش امام 

 ای ز آوای تو قرآن م�?تخر قرآن ��خوان 

ای دمت از �?یض عیسی خوبتر قرآن بخوان 

ای شده پروانه ات مرغ سحر قرآن بخوان 

ای یگانه مصلح کل بشر قرآن بخوان 

ای نوایت خوبتر از جان ، بر پدر قرآن بخوان 

تا ببوسد لعل لبهای تو را با احترام

 سامره جان شد که این نوزاد جانان من است 

نرگس پاکیزه دامن گ�?ت ریحان من است 

عسگری بوسید لبهایش که قرآن من است 

عیسی مریم به وجد آمد که این جان من است 

شب ندا در داد این ماه �?روزان من است 

صبح گ�?تا از زمین تابید خورشیدم به بام

 پاک جسم و پاک جان و پاک باب و پاک مام 

سرو قد گل چهره شور انگیز لب شیرین کلام 

کبریایی جاه و احمد طینت و حیدر مقام 

�?اطمی خود ، مجتبایی ، حلم ثارلله قیام 

مو کمند و ابرویش شمشیر و مژگانش سهام

تاکه اش گردد شکارو تا که اش ا�?تد به دام 

 کعبه می خندد که آغاز ظهورش در من است 

مکه می بالد آثار عبورش در من است 

کو�?ه می نازد که تشری�? حضورش در من است 

کربلا گوید که اشک و سوز و شورش در من است 

دل ندا در داد کین خورشید نورش در من است 

جان به طو�? مهد او چون زائر بیت الحرام

 د�?رّ دندان پیمبر انتظارش می کشد 

صورت خونین حیدر انتظارش می کشد 

سینه ی مجروح مادر انتظارش می کشد 

مجتبی با سوز و دیگر انتظارش می کشد 

زخم ثارل��ه به پیکر انتظارش می کشد

تانیاید او نیابد زخم قرآن التیام

   ای ز پشت ابر غیبت خلق را خورشید و نور

ای �?روغت کرده پیش از خلقت عالم ظهور

ای و جودت غایب و خلق جهانت در حضور 

یابن کوثر یابن طاها یابن یاسین یابن طور

تو به ما نزدیک تر از مایی و ما از تو دور

( ای خوشان روزی که از کعبه بنمایی ظهور )

ما زتو اعمی و تو پیدا تر از ماه تمام

 باغبانا باردیگر در گلستان باز گرد 

یوس�?ا از چاه کنعان سوی کنعان باز گرد

موسیا بر کشتن �?رعون و هامان بازگرد 

عیسیا تا جان دهی بر جسم بی جان باز گرد 

احمدا بر یاری اسلام و قرآن باز گرد 

حیدرا در دست تو زیباست تیغ انتقام 

 کعبه ی کعبه ص�?ا بخش ص�?ا رکن حرم 

آسمان�? جود ، باران عطا ، ابر کرم 

باز آی ای گل عدلت جهان رشک ارم

دین شده بی احترام و ک�?ر گشته محترم 

قبله ی قوم نساء و دین ا�?رادی درم

هر حرامی بین حلال و هر حلالی را حرام

 ای وصالت آرزوی دوستان ، هجران بس است

ای بباغ آ�?رینش باغبان ، هجران بس است

ماه کنعان ، آ�?تاب مصر جان ، هجران بس است 

سیدی الغوث الغوث الامان ، هجران بس است 

مصلح کل مهدی صاحب زمان هجران بس است 

تا به کی میثم بریزد بی تو خون دل به جام

( تا به کی شیعه بریزد خون دل؟ هجران بس است )

                                     حاج غلامرضا سازگار

                                       با تشکر ازبرادر عزیز مهدی محمدی
نرگس آن شب انتظار ياسمن را مي کشيد

ابر نازي سايه سرو چمن را مي کشيد

سيب سرخ عاشقي خنديد بر شاخ درخت

لاله بر تن کرده از ديبا و ياقوت رخت

ماه در شام غمش در آسمان مي ديد خواب

مي زند سنجاق عشقش را به زل�? آ�?تاب

 لاابالي بلبل آش�?ته و شوخ و زرنگ

برده از جام مي م�?توني ه�?تاد رنگ

 در غياب باغبان �?رصت غنيمت داشته

ر�?ته و از باغ او يک سوگلي برداشته

 با اقاقي هاي عاشق ايستاده ص�? به ص�?

دسته اي سوزانده عود و دسته اي هم ک�? به د�?

 از زمين سامره باد يماني تا وزيد

يوس�? از �?رط شع�? انگشت دستش را بريد

 طوطي رند طرب بگر�?ت اين �?رخنده �?ال

در جوابش آمد از هنگامه عيد وصال

 هيچ کس جز چشم نرگس اين تجلي را نديد

ناگهان رخساره ي سلطان گلها شد پديد

 هات�? شوريده زد بر سينه داغ عاشقي

خوانده خير مقدمش در کوچه باغ عاشقي

 مژده اي ياران عاشق يار خوش عهدي است اين

گل بي�?شانيد به به حضرت مهدي است اين

 پرده اي انداخته بر صورتش رنگين کمان

بسته از الوان خود بر گاهوار او رمان

 از طلاي کاکلش هم سيم و هم زر ريخنه

لوح مح�?وظ خدا بر گردنش آويخته

 بر تنش مريم لباسي از زبرجد دوخته

بر لبش روح القدس آيات حق آموخته

  لب مگو معجوني از شهد و شراب سلسبيل 

مي چکد از لعل مستش شير خرماي نخيل 

 حسن بي همتا به درياي نگاهش غوطه ور

ريخته بر ساحل مژگان او در و گهر

 حضرت داوود تصني�? جديدي ساز کرد

با سليمان نبي تا مهد او پرواز کرد

 موسي از سينا به سينا ي جمال او شتا�?ت

خواست زود آيد هزاران موج دريا را شکا�?ت

 خضر آب زندگاني را رها کرد و نخورد

پيش قطره قطره ي آب دهانش کاسه برد

 اين خبر آ�?اق را پ�?ر کرد و از هر شهر و کو 

آمدند ي بر تماشاي رخ آن ماه ��و 

 روز و شب نرگس به صحن باغ ميخواند اين دعا

ياسمن را از حسودان چمن پنهان نما

 حق و�? را از لط�? ، از چشم حسودش دور کرد

غنچه را در هاله اي از نور خود مستور کرد

 ر�?ت و ر�?ت و از ديده ي چشم انتظاران شد نهان

حلقه عشاق شد بي نور يار مهربان

 سيب جايش را به برگ زرد پاييزي سپرد

سوخت جان لاله و از غصه جانش، �?سرد

 بلبل آش�?ته مي زد بر سر خود واي واي

سوگلي روز و شبش شد گريه هاي هاي هاي

 طوطيان در شکرستان غمش مضطر شدند

آن اقاقي ها که ميگ�?تم همه پرپر شدند

 سالها ر�?ت و کسي اين بوستان را در نزد

هيچ قمري درهواي عشق بازي پر نزد

غنچه روزي مي رسد با خار بيرون از نيام

آيد و برپا کند در باغ جشن انتقام

                                  شاعر؟؟؟

                                             با تشکر از برادر عزیز مهدی محمدی
من كیم قلب وجودم من كیم جان جهانم

من كیم نور عیانم من كیم سر نهانم

من كیم كه�? حصینم من كیم مهد امانم

من كیم مولای خلقت در زمین و آسمانم

من كیم �?رمان روای ملك حی لامكانم

من كیم �?رزند زهرا مهدی صاحب زمانم

من كیم من آسمانی مصلح خلق زمینم

من كیم من دست تقدیر خدا در آستینم

من كیم من وارث پیغمبر و قرآن و دینم

من كیم سر تا قدم مولا امیرالمؤمنینم

من كیم من آخرین تیر الهی در كمانم

من كیم �?رزند زهرا مهدی صاحب زمانم

من كیم من آ�?تاب یازده خورشید نورم

من كیم من مصح�?م تورات و انجیل و زبورم

من كیم من مظهر ع�?و خداوند غ�?ورم

من كیم من آن كلیم هستم كه عالم گشته طورم

من یگانه مصلح عالم امام انس و جانم

من كیم �?رزند زهرا مهدی صاحب زمانم

ماه شعبان خنده زن بر آ�?تاب منظر من

بوسه گاه جده ام زهرا جبین مادر من

سیزده معصوم را روح و روان در پیکرم من

جان به قرآن می دهد لعل لب جان پرور من

نقش جاء الحق به بازویم شهادت بر زبانم

من کیم �?رزند زهرا مهدی صاحب زمانم

بیشتر از آنكه كامم تر شود از شیر مادر

داشتم بر آسمان معراج چون جدم پیمبر

بر لبم گردید جاری آیة قرآن چو حیدر

بر همه مستضع�?ین دادم نوید �?تح را سر

با گل لبخند بابا بوسه میزد بر دهانم

من كیم �?رزند زهرا مهدی صاحب زمانم

من به چشم شیعیانم جلوة الله و نورم

من میان دوستانم ، گرچه پندارند دورم

ملك هستی بهر مواجی بود از شوق و شورم

دوستان آماده نزدیك است ایام ظهورم

می رسد دیگر به پایان انتظار شیعیانم

من كیم �?رزند زهرا مهدی صاحب زمانم

گرچه چون یوس�? به چاه غیبت کبری اسیرم

هرکجا باشم به کل عالم خلقت امیرم

غیبتم را هست سری نزد دادار قدیرم

تا در اقطاع زمین با دوستانم انس گیرم

گه به سهله گه به کو�?ه گه به قم گه جمکرانم

من كیم �?رزند زهرا مهدی صاحب زمانم

من همان خون خدا هستم که در جوش و خروشم

بانگ هل من ناصر جدم بود دائم به گوشم

پرچم سرخ حسین ابن علی باشد به دوشم

پر شود از عدل این عالم به عزم سخت کوشم

چون پیمبر گله ی صحرای هستی را شبانم

من كیم �?رزند زهرا مهدی صاحب زمانم

انبیا و اولیا هستند یك سرلشكر من

عیسی و مریم نماز آرد به جا پشت سر من

آیة �?تحًا مبینا نقش بر انگشتر من

حكم حكم من زمین و آسمان �?رمان بر من

پایگاهم كو�?ه پا بر قلة ه�?ت آسمانم

من كیم �?رزند زهرا مهدی صاحب زمانم

جامه ی ختم رسل پوشیده بر قد رسایم

ذوال�?قار مرتضی در پنجه ی مشکل گشایم

چارده خورشید پیدا در جمال دل ربایم

می رسد از کعبه بر گوش همه عالم صدایم

جمع می گردند در یک لحظه گردم دوستانم

من كیم �?رزند زهرا مهدی صاحب زمانم

می رسد روزی كه با عدلم اروپا را بگیرم

وز پی احیای قرآن كل دنیا را بگیرم

پنجة قهر ا�?كنم حلقوم اعدا را بگیرم

داد حیدر ، داد محسن ، داد زهرا را بگیرم

داد ثاراللهیان را از یزیدیان ستانم

من كیم �?رزند زهرا مهدی صاحب زمانم

منتظر باشند مهدیون به امید وصالم

می رسد روزی كه گیرم پرده از ماه جمالم

من امید مصط�?ی من آرزوی قلب آلم

من شما را آبرویم ، عزتم ، قدرم ، جلالم

من به میثم شهد وصل خویشتن را می چشانم

من كیم �?رزند زهرا مهدی صاحب زمانم

                                        حاج غلامرضا سازگار

                                              با تشکر از برادر عزیز مهدی محمدی
اي دل شيداي ما گرم تمناي  تو

کي شود آخر عيان طلعت زيباي تو

گرچه نهاني زچشم دل نبود نا اميد

مي رسد آخر به هم چشم من و پاي تو

زاده نرگس تويي ديده چو نرگس به ره

مانده که بيند مگر لاله حمراي تو

تيره بماند جهان نور نتابد زشرق

تا ندهد روشني روي دلاراي تو

اين همه نو دولتان غره به جاه وجلال

کاش کند جلوه اي غره ی غراي تو

باش که �?رعونيان غرق ستم ناگهان

خيره شود چشمشان از يد بيضاي تو

از بشر بت پرست جد تو بتها شکست

بت شکن آخرست همت والاي تو

گوش بشر پر شده ست از رجز اين وآن

بار خدايا به گوش کي رسد آواي تو

سوخت ضعي�? از ستم پاي بنه درميان

تا بکشد انتقام دست تواناي تو

نور خدايي چرا روي نهان مي کني

کس نکند جز خداي حل معماي تو ؟

شه ص�?تان راکنون تص�?يه اي درخورست

وين نکند جز به حق طبع مص�?اي تو

ظلم به شرق وبه غرب چون به نهايت رسيد

عدل پديدآورد منطق شيواي تو

گو همه دجال باش روي زمين کز �?لک

هم قدم موکبت هست مسيحاي تو

د�?تر ايام رامعني ول�?ظي نبود

هرورقش گر نداشت پر تو امضاي تو

نيمه شعبان بود روز اميد بشر

شادي امروز ماست نهضت �?رداي تو

                                                    ناظر زاده کرمانی

                                               با تشکر از برادر عزیز مهدی محمدی
لاله های نرگس ! امشب باغ را زینت کنید

باغ را زینت کنید از باغبان دعوت کنید

با گل دامان نرجس لحظه ای خلوت کنید

تا سحر با آن نگار نازنین صحبت کنید

صورت حق جستجودرآن نکو سیرت کنید

با امام عصر یکبار دگر صحبت کنید

اهل مجلس باز وص�? ماه مجلس بشنوید

بوی یاس از نرگس دامان نرگس بشنوید

نرجسا ! ماه هزاران انجمن آورده ای

آ�?تاب حسن حیّ ذوالمنن آورده ای

لالۀ سرخ حسینی بر حسن آورده ای

باز در عالم خلیل بت شکن آورده ای

یوس�? کنعان ما را در وطن آورده ای

یا که بر یعقوب بوی پیرهن آورده ای

بر تو و �?رزندت ای پا کیزه مادر آ�?رین

از خدا واحمد وزهرا وحیدر آ�?رین

این مسیح آ�?رینش پیشتر از آدم است

این چراغ طور بینش این �?روغ عالم است

این کلام الله ناطق این کتاب محکم است

این مسیحای مسیحا این امام مریم است

این ص�?ا این مروه این حجراین حرم این زمزم است

این امید انبیا از بوالبشر  تا خاتم ��ست

این تمام چارده معصوم در یک صورت است

این نه یک نوزاد این پیر تمام خلقت است

نرجس ! امشب خلق را دروجد وشورآورده ای

یک قمر نه چارده خورشید نور آورده ای

�?سرّ�? ده �?رمان موسی را زطور آورده ای

مصح�? وانجیل وتورات وزبور آورده ای

مصط�?ی را از حرا یا غار ثور آورده ای

بر تمام انبیاء وجد وسرور آورده ای

جان عالم باد قربانت که مهدی زاده ای

ای سلام ازحیّ سبحانت که مهدی زاده ای

یا محمد نقش جاء الحق به بازویش به بین

ذوال�?قار حیدری در تیغ ابرویش به بین

یک جهان توحید در چشم خدا جویش به بین

روی خود ، روی خدا درمصح�? رویش به بین

صوت قرآن بشنو و لعل سخن گویش به بین

�?خلق خود در�?خلق وخوی خویش ،درخویش ببین

اوست نوزادی که بر عالم امامت میکند

قائم است وبا قیام خود قیامت می کند

آی اسرائیلیان ! موسی است این موسی است این

ای مسیحیّون ! همانا حضرت عیسا ست این

ای مسلمانان عالم بر همه مولاست این

 ای تمام اهل دنیا ! مصلح دنیاست این

ای همه ایرانیان !  ازدوده ی کسرا ست این

ای همه سادات عالم یوس�? زهراست این

ای شب هجران ! سپاه صبح می آید زدور

شیعیان آماده نزدیک است ایّام ظهور

مهدی آمد تا لوای عدل رابر پا کند

مهدی آمد تا جهان را جنت الاعلا کند

 مهدی آمد تا گره از کار عالم ��اکند

مهدی آمد تا دوباره معجز موسا کند

او زمین را از عدالت سینه ی سینا کند

او همه �?رعونیان را غرق در دریا کند

یوس�? گمگشته بوی پیرهن آید از او

بی تبر کار خلیل بت شکن آید از او

یا امام منتقم ای یوس�? زهرا بیا

ای شب تاریک را صبح جهان آرا بیا

ای یگانه وارث خونهای عاشورا بیا

ای صدای انتقام زینب کبرا بیا

آ�?تاب �?اطمه از آن سوی صحرابیا

ای شبان ما ببین حال دل مارا بیا

گرگ آدم خوار دم ازحقّ آدم می زند

چنگ بر دلهای مظلو مان عالم می زند

یوس�? زهرا ببین آنان که زهرا را زدند

جای عرض تسلیت امّ ابیها را زدند

تا قیامت پیروان راه مولا را زدند

علم ودین ودانش و ایمان وتقوارا زدند

نور وقدر وکوثر و یاسین وطاها را زدند

�?اش گویم کلّ مظلومان دنیا را زدند

شیعه می سوزد هماره ، شیعه می گرید مدام

تا ز�?ریاد تو بر خیزد خروش انتقام

صبر کن یا �?اطمه �?ریاد پشت در مزن

طایر جان امیرالمؤمنین پر پر مزن

یا علی از ناله چاه کو�?ه را آذر مزن

یا حسین ازنوک نی آتش به خشک وتر مزن

زینب کبرا  دگر بر چوب محمل سر مزن

چاک بر پیراهن خود پای طشت زر ، مزن

می رسد روزی که عترت را شود روشن دو عین

خیزد از مهدی صدای یا لثارات الحسین

ای گریبان چاک صبح جمعه بر دیدار تو

ای همه یوس�? رخان گم گشتۀ بازار تو

ای گناه ما هماره باعث آزار تو

ای مسیح آسمانی �?ردی از انصار تو

ای شرار خشم حق در تیغ آتش بار تو

ای سرشک چشم زهرا بر گل رخسار تو

قلب شیعه بیقرار توست یابن العسکری

�?اطمه چشم انتظار توست یابن العسکری

یوس�? گمگشته تو ، کنعان همه عالم ، بیا

ای یگانه منجی ذریّه ی آدم بیا

ناخدا ! بهر خدا در این محیط غم بیا

ای گرامی زادۀ پیغمبر خاتم بیا

بی تو گشته آ�?رینش خیمه ی ماتم بیا

ای نثار مقدمت خون دل میثم بیا

تاتو درما غایبی برپاست در هر انجمن

نالۀ یابن الحسن یابن الحسن یابن الحسن

حاج غلامرضا سازگار
                                           با تشکر از برادر عزیز مهدی محمدی
امشب رسد از سامره بوی گل نر گس

گلها همه چشمند به سوی گل نر گس

بگر�?ته همه خوی به خــــــوی گل نرگس

نرگس زده لبخند به روی گل نرگس

گمگشته در انـــوار الهی کــــــره ی خاک

صوت صلوات است که سر برده زا�?ــلاک

تا دوست زند خنده وتا خصم شود کــــور

گــــــردیده زمین بر سر گردون طبق نور

هم سامـــــره سینا شده هم بیت ولا طور

ریزد عوض گل به زمین با ل وپر حــور

خــورشید�? رخ مهـــــدی سر زد شب نیمه

بر چــهره گل انداخـــته لبخند حکیمه

روید گل تــــوحید زکــــوه وچمن امشب

یوس�? شده از مصر مقیم وطـــــن امشب

یعقـــــوب شنیده است بـوی پیرهن امشب

مهدی زده لبخــــــند به روی حسن امشب

خــــــیزید وبه بینید گلســــتان حسن را

در دست حسن لا لـــــۀ بستان حسن را

خـــیزید که از پارۀ دل گــل ب�?شـا نید

وز کـــوثر نـــورآتش دل را بنشا نید

بر منتظران این خبر خوش برسانید

کامشب شب قـــدر است همه قــــدر بدانید

با نــــور نــوشتند به پیشانی خـــــورشید

ماهـــــی که جهان منتظـرش بود درخشید

این صــورت توحـــید ویا آیۀ نور است

این قامت طــوباست ویا نخلۀ طوراست

داود نبــی را به لب آیا ت زبـوراست

یا برلب مهدی سخن از روز ظهــور است

گـوش همه بر زمـزمۀ یارب مهدی است

ای منتظران مـژده که امشب شب مهدی است

ای منتظـران یا �?ته غــــم خاتمه امشب

تبریک که روشن شده چشم همـــه امشب

بشک�?ت به شوق وشع�? وزمـــزمه امشب

گـل از گـل لبخـند بنـی �?اطمه امشب

مــرغان بهشتـی شده آوارۀ مهدی

گـردند به دور وبــر�?�? گهـوارۀ مهدی

مهـدی است که احیاگر قانون حسین است

مهدی است که شمشیرش مد ی�?�?ون حسین است

او وارث پیراهـن گلگون حسین است

والله قسم منتقـم خون حسین است

برپرچمش این نقش عیان با خط نور است

ای منتظران مژده که هنگام ظهـور است

این یوس�? زهراست که سوی وطــن آید

این ماه دل آراست که در انجــــــــمن آید

این جان جهان است که اینک به تـن آید

بر منتظـــــران پاسخ یا بـــن الحسن آید

خـــیزید حضـــــور پسر �?اطمه امشب

لبیک بگــوئید به مهدی همه امشب

بـــوی ن�?س حجت ثانــــی عشر آیــد

ای شب حرکت کن که به زودی سحر آید

ای صبح بیا تا شب هجــــرا ن به سرآید

خـورشید بنی �?اطمه از کعــبه بر آید

عیسی ز�?ـلک بازآ مــا صبر نداریم

تـــا پشت سر یــار نمـازی بگذاریم

  ای احمد ثا نی زحـــرا جلوه گری کن

ای وارث پیغمـبر پیغــامبـری کن

تنها پسرزهــرا مــــارا پــــدری کن

این قــا�?ـلـــۀ گمشده را راهبری کن

در هجر شبان اشک �?شان این رمه تاکی؟

دوران �?ـراق پسر �?ــــاطمــــه تاکی؟

ای غصّـــه اسلام هم آغـــوش تو مهدی

ای نالۀ خامــوشان در گـوش تو مهدی

ای پــرچم ثارالله بــر دوش تـو مهدی

ای خـون دل واشک بصر نوش تو مهدی

ای موسی عمـران چه شود تا به مصا�?ی

چـــون سینۀ دریادل �?ــرعون بشکا�?ی

ای نام تو ذکـر خوش شام وسحـر ما

ای خاک رهت مــادرمـا وپـــدر مـا

ای باغ تـو را لاله زخــون جگـر ما

ما منتظـر استیم وتـوئی منتظَر ما

باز آ که چـراغ همه رخسار تـو باشد

میثـم صله ی شعـرش دیدار تو باشد

                                  حاج غلامرضا سازگار

                                                        با تشکر از برادر عزیز مهدی محمدی

اين من وَ او بدون شما، ما نمي شود

با تو سكوت، غرق معمّا نمي شود

 با ديده اي كه باز به نامحرمان شده

مي خواستم ببينمت، امّا نمي شود

 اينجا ميان�? مردم نامرد�? شهر ما

يك مرد هم براي تو پيدا نمي شود

داريم ادّعا كه گل نرگس علي

با اين همه حبيب كه تنها نمي شود

 امّا ميان�? ذكر�? قنوت و گه�? دعا

يك دست هم براي تو بالا نمي شود

 در بين لحظه ها و مكان ها و يادها

جايي براي بودنتان وا نمي شود

 اينجا تمام بود و شد و هست هايمان

نابود و نيست شد همگي با نمي شود

 اين است حر�?�? آخر اين نسل روسياه

وقتي دگر بيا كه حالا نمي شود!

                                              

مجيد لشكري

درد �?راق یوس�? زهرا شدید شد

یعقوب روزگار دو چشمش سپید شد

امید انتظار دل نا امید ها

امید هم ز آمدنت نا امید شد

از عشق ناله خیزد و از هجر درد و غم

غم ناله می کند که �?راقت مدید شد

بزم وصال مطلبد جان ز عاشقان

خوشبخت انکه در ره جانان شهید شد

در پیشگاه یوس�? زیبای �?اطمه

صد ها هزار یوس�? مصری عبید شد

از کثرت گناه و خطاهای بی شمار

راه وصال من به سرایت  بعید شد

تا شد غلام حلقه به گوش تو (هاش��ی)

دنیا و آخرت به حقیقت سعید شد

                   

سید حسین هاشمی نژاد

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.