گذشت ا�?طار و هنگام سحر شد

نيامد يارم و خاك به سر شد

 نيامد ساقي ميخانه دوست

خماري كم نگشت و بيشتر شد

 به اميدي كه حتماً خواهد آمد

دو چشمم دوخته بر پاي در شد

 به پاي سرو ناز سر بلندم

سر ا�?تاده�?ام ا�?تاده�?تر شد

 نه تنها من ز پا ا�?تاده�?ام، ني

ز هجرانت جدا كوه از كمر شد

 اگر آيي چه آهي و ��ه سنگي

ببين آيينه هم اهل خطر شد

 به ياد آ�?تاب ا�?تاده هر صبح

كه شبنم دامنش يك ذره�?تر شد

 شقايق گونه بر دل بود داغي

�?راق باغبان داغي دگر شد

 به پايت آنقدر انگور مي�?ريخت

كه شاخ تاك چشمم بي ثمر شد

 ن�?هميدم سحر كي آمد و ر�?ت

نيامد يارم و خاكم به سر شد

www.ramazan.ir

ای آتش سودای تو خون کرده جگرها

بر باد شده در سر سودای تو سرها

در گلشن امید به شاخ شجر من

 گلها نشک�?ند و برآمد نه ثمرها

ای در سر عشاق ز شور تو شغب‌ها

وی در دل زهاد ز سوز تو اثرها

آلوده به خونابه‌ی هجر تو روان‌ها

پالوده ز اندیشه‌ی وصل تو جگرها

وی مهره‌ی امید مرا زخم زمانه

در ششدر عشق تو �?رو بسته گذرها

کردم خطر و بر سر کوی تو گذشتم

بسیار کند عاشق ازین گونه خطرها

خاقانی از آنگه که خبر یا�?ت ز عشقت

از بیخبری او به جهان ر�?ت خبرها

 خاقانی به نقل از سایت  www.bamdad.org

 

 

با سلام و عرض ادب :

دوستان شما میتواتید از طریق ایمیل این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید با ما در ارتباط باشید.